باز هم دلتنگي ، باز هم گريه هاي شبانه اميه عاشق غمگين ، در حسرت شبهاي بي ستاره امسخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بي تابم ...كجاست شانه هاي گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟كجاست آن لبخندهاي عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟چرا ديگر درد دلي براي گفتن با من نداري ؟چرا اشكهايت را از من پنهان مي كني و حرفي براي گفتن نداري ؟چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت مي سوزاني ؟آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگاه كنم ...آنقدر بيقراره وجودتم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم را شاد نمي كندبراي گريستن ، شانه هايت را كم دارمشانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بودبراي عاشقي ، نگاههاي زيبايت را كم دارمنگاههايي كه تنها دليل زندگي و عشقم شدچرا ديگر براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هايم جوابي نداري ؟ دوست دارم ساراجونم
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 22:35  به قلم: saravaomid
|
برچسب:
نویسنده: حامد رنجبر
تاريخ: پنجشنبه
14 تير
1403 ساعت: 20:31